امام محمد باقر (ع) می فرمایند:
۞ کسی که غیر امین را امین و معتمد شمارد، حجّتی بر خدا ندارد.۞
شناسه خبر : 2480
  پرینتخانه » آخرین اخبار, اخبار ویژه, انتخاب سردبیر, سیاسی, ویژه, یادداشت تاریخ انتشار : ۳۰ بهمن ۱۴۰۲ - ۲۲:۳۳ | 98 بازدید | ارسال توسط :

۱_چرا باید در انتخاباتِ کشوری که آزاد نیست شرکت کنیم؟

یکی از شبهات ذهنی برخی افراد در ایران، «نبود آزادی» است که به تبع این گزاره، انتخابات را هم غیر آزاد می­دانند و دلیل شرکت نکردن خود را «عدم آزادی در ایران» مطرح می­کنند.
۱_چرا باید در انتخاباتِ کشوری که آزاد نیست شرکت کنیم؟

این موضوع نیز مانند سایر موضوعات، بستر طرح شبهات و جنگ روانی دشمنان شده و به موج سازی و موج سواری درباره آن می­پردازند. آنچه موجب به ثمر نشستن این موج سواری­ها می­شود، دروغ گویی و کتمان حقایق، در کنار عدم شناخت نسبت به تاریخ و واقعیت روز دنیاست. در این بخش، به موضوع آزادی و مردم سالاری در دوران پهلوی و ضعف آن نسبت به دوران جمهوری اسلامی می­پردازیم:

 

آزادی و مردم سالاری در دوران پهلوی

انتخابات و مشارکت

بررسی وضعیت انتخابات در دوران پهلوی اول و دوم، حاوی نکات ارزشمند و عبرت آموزی در زمینه انتخابات و مردم سالاری است. مرور خاطرات درباریان و گزارش­هایی که آنها خود از وضعیت انتخاب نمایندگان بیان می­‌کنند، نشانه واضحی از وضعیت حاکم بر کشور در آن دوران است. محمدرضا شاه در کتاب پاسخ به تاریخ که پس از فرار از ایران نوشته است، درباره عدم سلامت در انتخابات آن دوران می­نویسد: انگلیسی­ها این امر را کاملاً عادی و طبیعی می­دانستند که انتخابات در ایران مطابق نظر و خواسته های خودشان صورت بگیرد. در زمان جنگ [جهانی دوم] انتخابات ایران به این صورت انجام می­گرفت که مثلاً صبح، مستشار سفارت انگلیس با لیستی حاوی هشتاد نامزد نمایندگی مجلس به دیدار نخست وزیر می رفت و بعد از ظهر همان روز، کاردار سفارت شوروی نام دوازده نفر از نمایندگان مورد نظر خود را به نخست وزیر می­داد! این وضعیت، تنها محدود به دوران جنگ جهانی و اشغال ایران نبود و پس از اتمام جنگ نیز در طول دوران پهلوی بر کشور حاکم بوده است. اسدالله عَلَم نخست وزیر و یکی از بانفوذترین افراد در دوران پهلوی، بارها از نبود آزادی انتخابات، بی ارزش بودن حقوق سیاسی مردم و مداخلات گسترده بیگانگان، دربار و دولت در انتخابات سخن به میان آورده است. وی آنگونه که مدعی است، بارها در این باره با خود شاه نیز صحبت کرده است:

 

چهارشنبه، ۱۹ آذر ۱۳۴۸؛ شاهنشاه فرمودند: عجیب است که هرکدام به مقامی می­رسند، همه دوستان و هم قدمان را هم فراموش می­کنند که هیچ، میل دارند تمام کارهایشان را به وسیله زورگویی و مثلاً دستگاه­های امنیتی از پیش ببرند. بعد فرمودند: نمی­دانم این مردم کِی تربیت خواهند شد و چطور می­توان آن ها را تربیت کرد. من جسارت کردم و عرض کردم: متأسفانه در راه آن هم نیستیم؛ زیرا اولین قدم در راه تربیت اجتماعی، احترام گذاشتن به حقوق دیگر مردم است و ما در جهت اینکه این اولین قدم را برداریم، نیستیم. فرمودند: چطور؟ عرض کردم: هیئت حاکمه در درجه اول باید متوجه این امر باشد تا کم کم مردم عادت بکنند. هیئت حاکمه که در زیر سایه قدرت اعلی حضرت مصون از هرگونه انتقادی است. تکلیف احزاب و مجلسین هم که معلوم است. عده ای از مردم به این حزب و عده ای دیگر به آن حزب رفته اند و کشور را هم بین خودشان تقسیم کرده اند. وکلای آنها هم می­دانند به جای فکر آرای مردم، باید مسئولین حزب را … مالی کنند. دیگر مردم چه معنی دارند؟ فرماندار و استاندار هم که حزبی هستند، دستور حزب را اجرا می­کنند. چه کار دارند به آرای مردم؟! این است که وکیل هم کار ندارد به آرای مردم. مردم هم به او کار ندارند و در نتیجه، بین مردم یک نوع Indifference[بی اعتنایی] به وجود آمده است و روز به روز بیشتر می­شود. من کار ندارم که برای پیشرفت مردم کشور واقعا این رویه لازم بود؛ ولی حالا که کارها روی غلتک خودش است، چرا اجازه نمی­فرمایید انتخابات واقعاً متکی بر آرای مردم باشد؟ گور پدر این حزب یا آن حزب. انتخابات شهرداری ها آزاد باشد. انتخابات انجمن های ایالتی و ولایتی آزاد انجام بشود. آن دوره شرب الیهود که اینها واقعاً بتوانند به اساس مملکت صدمه بزنند که زیر سایه شما از بین رفت. لااقل [دستگاههای دولتی یاد می­گیرند] که دیگران هم حق دارند کم کم در جامعه پیدا بشوند؛ والا حالا چنان که سابقاً ادیب الممالک از روی کمال دل سوختگی گفته است اخلاق ایرانی این است: عاجز و مسکین هر چه ظالم و بدخواه / ظالم و بدخواه هرچه عاجز و مسکین.

 

علم در جای دیگری با صراحت بیشتر از بی اعتنایی به حقوق مردم و بی محتوایی انتخابات سخن گفته است:

 

شنبه، ۱۷ شهریور ۱۳۵۲: دولت خود را در پناه این مرد بزرگ قرار می­دهد و طرز رفتاری که با مردم دارد، مثل دولتِ غالب به مردم کشور مغلوب است؛ بی اعتنا و گاهی هم Aggressive[خشونت آمیز]. انتخابات را که مداخله می­کند و انگشت می­برد. انگشت که چه عرض کنم؟ به مردم حقنه می‌کند؛ حتی انتخابات ده و شهر را. برای مردم و برای علاقه مردم چیزی باقی نمی­ماند. همه بی تفاوت می­شوند.

 

جالب این که حتی در یادداشت های سال ۱۳۵۴، علم که مدعی است وضعیت برگزاری انتخابات بهتر از گذشته شده است و انتخابات با آزادی نسبی برگزار می شود، ناگهان به مواردی اشاره شده که نقض این گونه ادعاها را آشکار می­سازد:

 

جمعه، ۱۵ فروردین ۱۳۵۴: مطلبی نخست وزیر، امیرعباس هویدا، در کیش به من گفت که خیلی جالب بود و فهمیدم عنوان رشوه را دارد. آن، این بود که گفت هرکسی را از هرجا بخواهی، من وکیل خواهم کرد! هرکس باشد، هیچ فکر نکن. به من بگو تمام می­کنم. او در جای دیگر، شدت ناراحتی خود را از وضعیت انتخابات فرمایشی و فساد طبقه حاکم بیان می کند:

 

سه شنبه، ۱۷ تیر ۱۳۵۴: … بر پدر این انتخابات لعنت که پیش و بعد از آن دردسر دارد. حالا سناتورهای شکست خورده سر وقت می­آیند. می­خواهند انتصابی شوند. کلا سی نفر سناتور [انتصابی] داریم که همه سرجای خودشان هستند، جز امیرحسین خزیمه علم که در خراسان بود و حسب الامر همایونی دنبال انتخابی کرمان رفت و خوشبختانه موفق شد و یک انتصابی شیراز هم مرحوم علیقلی هدایت که فوت کرده است. همین دو جای خالی هست و علاوه بر شکست خوردگان این دوره (سی نفر) در انتخابات 900 نفر داوطلب دیگر و این نهصد نفر همگی جای این دو نفر را می­خواهند؛ البته بعضی­ها می­خواهند که یک عده را ما کنار بگذاریم و آنها را جای آنها بگذاریم و عجب این است که لیست هایی با ذکر دلایلی که این­ها چقدر بد و پدرسوخته هستند و باید کنار بروند، خیلی خیلی محرمانه به ما می دهند. واقعا قشر بالای جامعه ما افسدالناس هستند!

نویسنده : برشی از کتاب "انتخابات؛ تکرار یا تغییر؟"؛ سید محمدحسین راجی، سید محمدرضا خاتمی، محسن فوجی
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.